خرید بک لینک
پیرمردی مجردم، که همهمیدهندم نشان به یکدیگرپسرِ پیر داند ارزش زنپیر دختر هم ارزش شوهرزرگر از قدر زر خبر داردگوهری داند ارزش گوهروای بر من، خروس با مرغ استشدهام از خروس هم کمترنه جگر دارم و نه دندانیبسکه دندان گذاشتم به جگرگرچه در بین جمع خاموشمدارم آتش بر زیر خاکسترگفت یک بچه دبستانی:«میم مثل چه؟» گفتمش: «محضر»با تو از راز خویش میگویمگرچه آن را نمیکنی باور:همه را شکل یار میبینمپیرزن را نگار میبینم...خواب دیدم شبی که زن دارمکت و شلوار نو به تن دارمجشن برپا شدهست و از هر سومیهمانان مرد و زن دارمجای یک زوجه، شانزده زوجهجای ماشین عروس ون دارمصبح وقتی که چشم وا کردمباز دیدم که صد محن دارمنه کتی در برم، نه شلوارینه اگر جان دهم کفن دارمنشود مبتلا کسی، یارببه چنین حالتی که من دارمهمه را شکل یار میبینمپیرزن را نگار میبینمدوش رفتم به درب خانه ویزنگشان را فشار دادم هیعوض گل رسید بوته خارجای او در گشود مادر ویگفتم: «ای نازنین، قبولم کنبه غلامی، که عمر من شد طی»گفت: «هستی نجیب؟» گفتم: «هان»گفت: «مؤمن چطور؟» گفتم: «اییی...»گفت: «کار تو چیست؟» گفتم: «هیچ»گفت: «سرمایه تو؟» گفتم: «هییی...»گفت: «پس بیش از این نکن اصرار»گفت: «پس بعد از این نشو پاپی»گفتم: «ای بر سرت بلا باردصبر بر این بلا کنم

برچسب: نویسنده: مریم فراهانی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 20:28

صفحه بندی